مروری بر یک آیین کهن مردمان جنوب ایران/ آتشِ چارو در بهده؛ قصّه عشق، اصالت و دلتنگی
عبدالرحمن اسماعیل الخلفانی (دژن)، از آمستردام، در پیامی خطاب به مردم روستای بهده (شهرستان پارسیان، هرمزگان) از برگزاری آیین کهن «چارو» و روشن شدن کورههای سفالگری قدردانی کرد و این رویداد را نماد عشق، همبستگی و زندهنگهداشتن هویت فرهنگی جنوب دانست.
به گزارش رویداد نفت، عبدالرحمن اسماعیل الخلفانی در پیام خود خطاب به مردم روستای بهده نوشت:
از فرسنگها دورتر، سلام بر خاک زرخیز جنوب. سلام بر مردم باهمت و بافرهنگ روستای بهده. سلام بر شما مردان و زنان بیادعا، جوانان پرشور و کهنسالان گرانقدری که امروز دل در گرو هویت، تاریخ و اصالت این دیار نهادهاید. سلام بر دستهای رنجدیدهای که روزگاری از آب و خاک و آتش، آیینه و ابزار ساختند و بر سینههای گرمی که شعلهی عشق به این خاک را نسل به نسل نگه داشتند.
این روزها از فرسنگها دورتر، از آنسوی مرزها و در کنج غربتی جانسوز، چشم به زادگاه و سرزمین اجدادیام دوختهام و دل من و روح من و تمام وجودم در کوچه پسکوچههای گرم و صمیمی بهده میتپد؛ جایی که مردمانش حماسهای از جنس عشق، همبستگی و وفاداری به ریشهها آفریدهاند.
وقتی خبر برگزاری جشن چارو و زنده شدن کورههای آتشین سفالگری را شنیدم، بغضی پر از غرور و دلتنگی گلویم را فشرد.
چارو فقط یک کوره آتش نیست که ظرفهای سفالی در آن پخته شود؛ چارو قصّهی کارزار پدران شماست برای نان حلال، قصّهی همبستگی و دانش بومی و اجدادی است که در حرارت سنگین کوره، ظرفهایی از جنس مقاومت و استقامت میساختند. اگر روزگاری سفالگری و پختن جهله و کوزه و قلیان مصدر دخل و معیشت این روستا بود، امروز رمز تبلور فرهنگ و همبستگی جمعی شماست. امروز ثابت کردید که آتش کوره خاموش نشده، بلکه از دل خاکستر زمان درآمده و به مشعلی فروزان در دست تکتک شما بدل شده است تا نام بهده را در ایران و در صحنههای جهانی و بینالمللی، چون یونسکو، طنینانداز کند.
چارو فقط پختن چند ظرف خاکی در دل آتش نیست؛ چارو صدای نفسهای گرم پدران زحمتکش آن سرزمین است، یادآور دستهای آبلهبسته و پر از مهر استادکارانی است که با عرق جبین از خاک و آب و آتش، نان حلال و عزت میساختند.
غربت با تمام فاصلههایش هرگز نتوانسته یاد و خاطرهی آن روزگاران را در دلم خاموش کند، اما امروز مردان و زنان دلسوز و فرهنگدوست بهده کاری کردهاند که آتش کوره نهتنها سفالها، بلکه دلهای ما دور افتادگان را هم گرم کند. خوشحالم که میبینم چه شوقی و چه همدلی زیبایی در روستا برپاست؛ زن و مرد، پیر و جوان و کودکان معصومی که با چشمان پر از حیرت به این آیین مینگرند.
این حرکت بزرگ به همهی ما و به تمام جهان یادآوری کرد که برای بزرگترها تداعیکنندهی شریفترین نوستالژیها و کارزار سخت اما پر از عشق گذشته است و برای کمسالان تصویری ماندگار و هویتی ریشهدار که تا ابد در کنج ذهنشان حک خواهد شد. این بسیج همگانی و این شور جمعی ثابت کرد که مطرح شدن و درخشش یک دیار به وسعت جغرافیایی آن نیست، بلکه به بزرگی اراده، خلاقیت و عشق مردم آنجاست؛ مردمی که غم پیشرفت جامعه را دارند و دل در گرو زنده نگهداشتن نام دیارشان نهادهاند.
از همینجا و از فرسنگها دورتر، دست یکایک شما عزیزان را میبوسم و در برابر همت والایتان سر تعظیم فرود میآورم و بر دستهای رنجدیده و پربرکت پیشکسوتان سفالگری بوسه میزنم که چراغ این هنر کهن را روشن نگه داشتند. از بانیان، نخبگان و جوانان بافرهنگ بهده سپاسگزارم که با هوشمندی و درایت، این سنت دیرینه را در اذهان ما تداعی کرده و به جشنی ماندگار تبدیل کردند تا روزی نام بهده و آیین چارو بهعنوان یک نماد جهانی در یونسکو بدرخشد.
این کوشش شایستهی تحسین و گواهی است بر این حقیقت که سنتهای ما هرگز نخواهند مرد، بلکه چشمانتظار دستهای گرم و فکرهای خلاقی هستند که آنها را از دل خاکسترهای زمان بیرون کشیده و به زیباترین شکل به جهانیان عرضه دارند.
قدم مردم بهده در این مسیر مبارک و آیندهی فرهنگی این خطه روشن باد. از تمامی دستاندرکاران و اهالی روستا که با جان و دل در صحنه حاضر شدند، صمیمانه قدردانی میکنم. گرچه جسم من امروز فرسنگها از شما دور است، اما روحم در کنار کورهی آتشین چارو ایستاده و با غرور و با گرمی به همتبارانم مینگرد.
و شما با این کار جمعی و با این حرص و اشتیاق مقدس برای اعتلای نام بهده، به ما ثابت کردید که اصالت هرگز نمیمیرد.
آتش چارو روشن خواهد ماند، چون عشق شما به بهده روشن است.
نامتان بلند، همتتان استوار و دیار عزیزتان بهده تا ابد سرافراز باد.
عبدالرحمن اسماعیل الخلفانی (دژن)
آمستردام – ۹ اکتبر ۲۰۲۶










